محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
116
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
معتزله و شيعه . « 1 »
--> ( 1 ) - الف : نمىدانم منظور نويسندهء كتاب از اين اجماعى كه در اين نوشتار و عباراتش مدّعى شده است ، كدام اجماع است ، آيا منظورش اجماع اهل مدينه است ؟ يا اتّفاقنظر مردم مكّه و مدينه ؟ و يا مردم مصرين ( كوفه و بصره ) يا اتّفاق شيخين ؟ و يا اتّفاقنظر خلفاى چهارگانه ؟ يا اجماع بخصوص مجتهدان و يا اجماع صحابه ؟ و يا كسانى كه گزيدهء تمام نسلها مىباشند ؟ يا اجماع سقيفه است ؟ و يا اجماع قاتلان اهل بيت نبوّت است ؟ يا اجماع كسانى كه مدينه را سه روز مباح شمردند ؟ و يا اجماع كسانى كه كعبه را با منجنيق هدف قرار دادند ؟ يا اجماع فرزندان طلقا ( اولاد ابو سفيان و بنى اميه ) ؟ به راستى كه نمىدانم ، حقا نمىدانم ؟ درحالىكه تمام اين اجماعات را سخن گروهى از بزرگان علماى اسلامى تكذيب مىكند ، و بايد - به عنوان مثال نه بهطور قطع و حصر - نظر دانشمندان از صحابه را در نظر بگيريم : ابن حاجب مىگويد : « بيشتر بر اين عقيدهاند كه صحابه عادلند ، ولى بعضى گفتهاند : آنها نيز مثل ديگرانند . و بعضى معتقدند : تا آزموده شوند ، بنابراين كسانى كه نفوذ در جمع صحابه كردهاند ، پذيرفته نيستند ، چون فاسق ياورى ندارد ! معتزله معتقدند كه همهء صحابه عادلند جز كسانى كه در برابر على عليه السّلام جنگيدند ( ناكثين ، قاسطين ، مارقين ) . . . » المختصر ، 2 / 67 . ر . ك : النّصايح الكافية لمن يتولّى معاوية ، ص 160 ؛ شرح المقاصد ، 5 / 310 ؛ الإصابه ، 1 / 19 ؛ ارشاد الفحول ، ص 216 چاپ قاهره . و از متأخرين : - ابو ريّة در شيخ المضيرة ، ص 101 ؛ اضواء على السّنة المحمّدية از شيخ محمّد عبده ص 355 و النّصايح الكافية : ص 63 ، از محمّد بن عقيل علوى ؛ المنار ، 4 / 310 ، سيّد محمّد رشيد رضا ؛ اعجاز القرآن ، 2 / 226 ، از شيخ مصطفى رافعى ؛ و ديگران . اينان ، به تمامى ، صريحا نوشتهاند : « همانا صحابه معصوم نيستند و در ميان آنها افراد عادل و غير عادل وجود دارد » . ب : چگونه تمام صحابه را بايد تعظيم كرد و نبايد آنها را به نقد كشيد ، درحالىكه ميان آنها برخى منافق و برخى فاسق و بعضى تجاوزگر و زناكار وجود دارد ، چنانكه در داستان مغيرة بن شعبة آمده است ، خلاصهء داستان از اين قرار است كه مغيره با امّ جميل دختر عمرو زنا كرد و اين زن از قبيلهء قيس بود ، ابو بكره ، نافع بن حارث و شبل بن معبد آمدند شهادت دادند ، و چون شاهد چهارم ، زياد بن سميّه يا زياد بن ابيه آمد تا شهادت بدهد ، عمر بن خطّاب به او فهماند كه مىخواهد بهگونهاى شهادت دهد كه صراحت در موضوع نداشته باشد ! تا اينكه به مغيره ذلّت اجراى حد وارد نشود ، آنگاه از آنچه وى مشاهده كرده بود ، چنين پرسيد : آيا تو ديدى كه مثل ميل در سرمهدان وارد و خارج شود ؟ او گفت : خير . عمر با شنيدن سخن وى گفت : اللّه اكبر ، مغيره بلند شو ! و آن سه نفر را تازيانه بزن ! و او بلند شد و بر آن سه نفر اجراى حد نمود . ر . ك : وفيات الاعيان ، 6 / 368 ؛ تفسير ابن كثير ، 7 / 81 ؛ تاريخ طبرى ، 4 / 207 . در ميان صحابه ، ميگسار و قاتل نفس محترمه بود ! . . . درحالىكه قرآن كريم در موارد زيادى آنان را نكوهش كرده است و ما پيشتر اشاره كرديم ، از جمله در سورهء برائت : « وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى عَذابٍ عَظِيمٍ » ، توبه / 101 : « در ميان كسانى كه در اطراف شهر شمايند ، گروهى از منافقان وجود دارند و در خود مدينه و در ميان اين شهر نيز گروهىاند كه نفاق را تا سرحدّ سركشى و طغيان رساندهاند و سخت به آن پاىبندند و در آن صاحب تجربهاند ، تو آنها را نمىشناسى ، ولى ما مىشناسيم ، به زودى آنها -